X
تبلیغات

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم  کجا  من؟
کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من
نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها  من
ز من هرآنکه او دور  چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک  از او جدا  جدا  من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته  ای دوست! هوای گریه با من ...

سیمین بهبهانی



برچسب‌ها: رها رها
تاریخ : 1393,07,25 | 16:37 | نویسنده : پیام | نظرات (1)

آسیابان دهکده شیوانا خسته و درمانده نزد شیوانا آمد و از او در مورد مشکلی که برایش پیش آمده کمک خواست. شیوانا از او توضیح خواست و آسیابان گفت: " آسیاب بزرگ دهکده متعلق به من است. برای آرد کردن غلات و دانه های غذایی مردم دهکده و روستاهای اطراف من نیاز به حداقل ده کارگر دارم. البته کارگرانی که نیازمند کار هستند در این منطقه کم نیستند. اما من هر کارگری که استخدام می کنم بعد از یکماه متوجه می شوم که آنها یکی یکی مرا ترک می کنند و به سراغ کار کم درآمدتری می روند. به زبان ساده تر این کارگران حاضرند در جایی دیگر کارسخت تری انجام دهند و حقوق کمتری بگیرند اما در آسیاب من کار نکنند!؟حال دست تنها مانده ام و نمی دانم چه کنم! مرا راهنمایی کنید." شیوانا تعدادی داوطلب از شاگردان مدرسه انتخاب کرد و به آسیابان گفت از فردا صبح من و این شاگردان به عنوان کارگر به مدت یک ماه در آسیاب تو کار می کنیم و آخر هر روز هم حقوق خود را از تو می گیریم. اینطوری در عمل می فهمیم که مشکل تو کجاست." روز بعد شیوانا و شاگردان داوطلب در آسیاب شروع به کار کردند. ظهر که شد آسیابان با ظرف های پر از غذا نزد آنان آمد و در حالی که آنها مشغول تناول غذا بودند به آنها گفت:" اکنون که برایتان غذا آوردم انتظار دارم که درست کارکنید و به خاطر داشته باشید که اگر من نباشم این ظرف غذا هم امروز گیرتان نمی آمد. همینطور به یاد داشته باشید که کارگر برای کار در آسیاب زیاد است و اگر یکی از شما کم کاری کند و یا از زیر کار دربرود بلافاصله عذرش را خواهم خواست و به جای او کسی دیگر را استخدام خواهم کرد!" غروب آن روز وقتی شاگردان مدرسه می خواستند مزد خود را بگیرند دوباره آسیابان هنگام پرداخت اجرت شروع به سخنرانی کرد و گفت:" یادتان باشد که فردا ممکن است این پول گیرتان نیاید. پس امروزتان را شکرگذار باشید و فردا با جدیت و تلاش بیشتری کار کنید تا مبادا این شغل خوب را از دست بدهید!" شیوانا وقتی این رفتار مرد آسیابان را دید خطاب به او گفت:" دیگر نیازی نیست من و شاگردانم یک ماه وقتمان را اینجا تلف کنیم تا دلیل بی کارگر بودن تو را کشف کنیم. مقصر اصلی اینکه کسی برای کار در آسیاب تو رغبتی ندارد خودتو هستی! تو با ناامن سازی شغل کارگری و تهدید جایگزینی و تاکید پیوسته بر ناپایدار بودن شغل باعث می شوی که کارگری که برای تو کار می کند از فردای خودش مطمئن نباشد و همیشه به صورت درختی بی ریشه باشد که با اولین سیل به هر جا صلاح و آرامشش در آن باشد نقل مکان کند. تو با تهدید شغل کارگران آنها را نسبت به آینده کاری خودشان نامطمئن و مردد می سازی و طبیعی است که کارگرها برای شغلی مطمئن تر و پایدارتر به سراغ کاری کم درآمد تر اما با ثبات تر بروند. درخت ها را از ریشه در می آوری و بعد گله و شکایت می کنی که چرا با اولین سیل همه درخت ها روی آب شناور شدند و رفتند! مقصر خودت هستی و از بقیه برای کمک به تو کاری ساخته نیست.

از این سایت:http://www.karafarini.ir/




تاریخ : 1393,07,24 | 16:47 | نویسنده : پیام | نظرات (0)



برچسب‌ها: امید
تاریخ : 1393,07,23 | 18:09 | نویسنده : پیام | نظرات (0)
تاریخ : 1393,07,23 | 17:51 | نویسنده : پیام | نظرات (0)
تاریخ : 1393,07,23 | 16:39 | نویسنده : پیام | نظرات (0)

هنگامی که در زندگی اوج میگیری دوستانت می فهمند تو چه کسی بودی اما هنگامی که در زندگی،


 به زمین می خوریآنوقت تو میفهمی که دوستانتچه کسانی بودند.



 بهترین ترکیبی که هر پدر و مادری می‌توانند داشته باشند: پدری است که در پشت چهره‌یقاطع خود ، مهربان باشد و


 مادری که در پشت چهره‌ی مهربانش ، قاطع باشد.




 خطایم را در منظر نگاه
 دیگران به رویم نیاور ، آنگاه بی شک مدیر قلب من خواهی بود



برچسب‌ها: سخنان حکیمانه
تاریخ : 1393,07,19 | 19:10 | نویسنده : پیام | نظرات (0)


عشق یعنی تا نفس داری، بگو        غمزه می خواهم، نه نان و آبرو



برچسب‌ها: معلم عشق
تاریخ : 1393,07,18 | 19:44 | نویسنده : پیام | نظرات (0)
چوپانى به مقام وزارت رسید. هر روز بامداد بر مى‌خاست و کلید بر مى‌داشت و درب خانه پیشین خود باز مى‌کرد و ساعتى را در خانه چوپانى خود مى‌گذراند. سپس از آنجا بیرون مى‌آمد و به نزد امیر مى‌رفت. شاه را خبر دادند که وزیر هر روز صبح به خلوتى مى‌رود و هیچ کس را از کار او آگاهى نیست. امیر را میل بر آن شد تا بداند که در آن خانه چیست. روزى ناگاه از پس وزیر بدان خانه در آمد. وزیر را دید که پوستین چوپانى بر تن کرده و عصاى چوپانان به دست گرفته و آواز چوپانى مى‌خواند. امیر گفت: «اى وزیر! این چیست که مى‌بینم؟»
وزیر گفت: «هر روز بدین جا مى‌آیم تا ابتداى خویش را فراموش نکنم و به غلط نیفتم، که هر که روزگار ضعف به یاد آرد، در وقت توانگرى، به غرور نغلتد.»
امیر، انگشترى خود از انگشت بیرون کرد و گفت: «بگیر و در انگشت کن؛ تاکنون وزیر بودى، اکنون امیرى!»
در آیه 5 سوره فاطر آمده است: «...فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا...»
یعنی: «زندگی دنیا شما را نفریبد



تاریخ : 1393,07,16 | 10:27 | نویسنده : پیام | نظرات (0)




برچسب‌ها: زندگی
تاریخ : 1393,07,10 | 14:53 | نویسنده : پیام | نظرات (0)

"دکتر واتانابه " در جلسه سازمان پژوهش و برنامه ریزی ، از بررسی کتاب تاریخ پنجم ابتدایی فرانسه سخن به میان آوردند (شوق تغییر 11). سخنان دکتر واتانابه از روش تدریس تاریخ در کتاب های تاریخ فرانسه سخن گفته بودند و پژوهشی که انجام داده بودند این را می رساند که : " در کتاب های درسی فرانسه، موضوع را با تصویر نشان می دهند و نمی گویند که کدام درست است و قضاوت را بر عهده ی بیننده می گذارند . جالب این است که این کتاب دقیقا بر اساس اصول متدولوژی آکادمیک تدوین شده است ...."

خیلی جالب بود این حرف شان که قضاوت بر عهده ی بیننده است ، موضوعی که در کتاب تاریخ پنجم ابتدایی ما مورد بحث است .چرا که بیشتر قضاوت نامه است تا بیان تاریخ گذشته !

من این مورد را امتحان کردم نتیجه آن قدر برایم جالب و هیجان انگیز بود که فکر نمی کنم اگر یک موضوع علمی را کشف می کردم این قدر خوش حال می شدم . درس اول تاریخ پنجم ، شکل نقشه عربستان قبل از ظهور اسلام را به نمایش گذاشته است .یادم هست وقتی خودم هم پنجم بودم همین نقشه در کتابمان بود . اول به بچه ها گفتم به نقشه نگاه کنند و در مورد آن با دوستانشان در گروه گفت و گو کنند . کدام قاره ؟ کدام کشورها ؟ چه دریاهایی ؟ کدام اقیانوس ؟ راه تجارتی از کجا می گذرد ؟ از کجا می آید ؟ به کجا می رود ؟ کاروان های آن زمان چگونه طی مسیر می کرده اند ؟ آب هایی که عربستان را احاطه کرده است ؟ شهرهای عربستان ؟ راه تجارتی که از آن می گذرد ؟ صحراهای سوزان و وضعیت زندگی در این جور مکان ها ؟ محل تولد حضرت محمد ؟  و بعد توضیحاتی دادم در مورد اعتقادات مردم عربستان قبل از ظهور اسلام و کودکی پیامبر و بعد بعثت ایشان .فقط اطلاعاتی در این مورد دادم . و ... و اصلا از روی متن کتاب نخواندم ! از بچه ها خواستم امشب که به خانه رفتند خودشان یک بار از روی درس بخوانند و با چیزهایی که در مورد نقشه گفته بودند مطابقت دهند . بازخورد خیلی جالب بود . بچه ها معنی شبه جزیره ، قبیله، کاروان های بازرگانی، اهمیت شهر مکه ، کودکی پیامبر و چرا مردم به او اعتماد کردند ، موقعیت عربستان و ... را درک کرده بودند و آن ها را بازگو می کردند . در جلسه ی توجیهی اولیا هم یکی از مادران امد و از روشی که برای درس تاریخ به کار برده بودم تشکر کرد و گفت : " احتیاجی نبود که من برای مرور درس چیزی را برای محمد امین شرح دهم .توضیحات شما آن قدر برایش قابل فهم بود که داستان وار تمام متن کتاب را برایم بیان کرد ... " ولی من آن قدر هم توضیح نداده بودم . حالا دارم برای درس های بعدی دنبال عکس های مناسبی بیش تر ا زعکس های کتاب می گردم.

منبع وباتشکر از:http://www.mina1379.blogfa.com/



تاریخ : 1393,07,10 | 12:13 | نویسنده : پیام | نظرات (0)

   1      2      3      4      5      ...      95    >>

.: Weblog Themes By VatanSkin :.